|
|
|
|
|
اين مطرب از کجاست؟... که از نغمه های او بر خانه خراب دلم سيل درد ريخت. اين زخمه دست کيست که بر تار می زند؟... تار دلم گسيخت! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
من نه خود می روم، او مرا می کشد کاه سرگشته را کهربا می کشد چون گريبان ز چنگش رها می کنم دامنم را به قهر از قفا می کشد دست و پا می زنم می ربايد سرم سر رها می کنم دست و پا می کشد گفتم اين عشق اگر واگذارد مرا گفت اگر واگذارم وفا می کشد گفتم اين گوش تو خفته زير زبان حرف ناگفته را از خفا می کشد گفت از آن پيشتر اين مشام نهان بوی انديشه را در هوا می کشد سايه او شدم چون گريزم ازو؟ در پی اش می روم تا کجا می کشد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
چرا پنهان کنم؟... آتش عشق است و، پيداست درين آشفته اندوه نگاهم. تورا می خواهم، ای چشم فسونبار! که می سوزی نهان از ديرگاهم. چه می خواهی ازين خاموشی سرد؟ زبان بگشا که می لرزد اميدم! نگاه بی قرارم بر لب توست که می بخشی به شادی ها نويدم! ... دلم تنگ است و چشم حسرتم باز. چراغی در شب تارم برافروز! به جان آمد دل از ناز نگاهت؛ فرو ريز اين سکوت آشناسوز! ... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
آنچه من دارم ازو، هست خيالی که ز دور چهره برتافته در آينه خاطر من. همچو مهتاب، که نتوانيش آورد به چنگ؛ دور از دست تمنای من و در بر من. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
بعد از اين ما و سرکوی دل آرای دگر با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم مرداد 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
خوابی ديدم. خواب ديدم در ساحل با خدا قدم می زنم. بر پهنه آسمان صحنه هايی از زندگی ام برق زد؛ در هر صحنه دو جفت جای پا روی شن ديدم يکی متعلق به من و ديگری متعلق به خدا. متوجه شدم که چندين بار در طول مسير زندگی ام فقط يک جفت جای پا روی شن بوده است. همچنين متوجه شدم که اين درسخت ترين وغمگين ترين دوران زندگی ام بوده است؛ اين واقعا برايم ناراحت کننده بود ودرباره اش از خدا سوال کردم: خدايا تو گفتی اگربه دنبال تو بيايم درتمام راه با من خواهی بود ولی ديدم درسخت ترين دوران زندگی ام فقط يک جفت جای پا وجود داشت، نمی فهمم چرا هنگامی که بيش از هر زمان ديگری به تو نياز داشتم مرا تنها گذاشتی.خدا پاسخ داد: بنده عزيزم من در کنارت هستم و هرگز تنهايت نخواهم گذاشت. اگر در آزمون ها و رنج ها فقط يک جفت جای پا ديدی، زمانی بوده است که تو را درآغوش حمل می کردم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
مدتی شد که در آزارم و می دانی تو به کمند تو گرفتارم و می دانی تو از غم عشق تو بيمارم و می دانی تو داغ عشق توبه جان دارم ومی دانی تو خون دل از مژه می بارم و می دانی تو از برای تو چنين زارم و می دانی تو |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
چند صبح آيم و از خاک درت شام روم از سر کوی تو خودکام به ناکام روم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
هيچ جز ياد تو، رؤيای دلا ويزم نيست. هيچ جز نام تو، حرف طرب انگيزم نيست! عشق می ورزم و می سوزم و فريادم نه! دوست می دارم و می خواهم و پرهيزم نيست. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
تو را دارم ای گل، جهان با من است. تو تا با منی، جان جان با من است. چو می تابد از دور پيشانی ات کران تا کران آسمان با من است. چو خندان به سوی من آيی به مهر بهاری پر از ارغوان با من است! کنار تو هر لحظه گويم به خويش که خوشبختی بی کران با من است. روانم بياسايد از هر غمی چو بينم که مهرت روان با من است. چه غم دارم از تلخی روزگار، شکرخنده آن دهان با من است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
به درد خويش می گريم، به کار خويش می خندم اگر بر چهره ام ديدی پس از هر اشک لبخندی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
شب چون تنها می نشينم با خيالت گرم راز هر نوا آيد به گوشم گويم اين آوای توست روزها چون می گذرم درکوچه های آشنا هر کجا که پا نهم گويم که جا پای توست |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
کنار آشيانه تو آشيانه می کنم فضای آشيانه را پر از ترانه می کنم يکی سوال می کند برای چه زنده ای و من برای زندگی تو را بهانه می کنم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
برای من از دوردست ها، دست تکان نده |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
نمی دانم چه بايد کرد بمانم يا که بگريزم؟! اگر خواهم بمانم با تو می بازم جوانی را اگر خواهم که بگريزم چه سازم زندگانی را!!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
رفت تنها آشنای بخت من رفت و با غم ها مرا تنها گذاشت چون نسيم تند پو از من گريخت آهوانه سر به صحراها گذاشت ماه را گفتم که: ماه من کجاست؟ گفت: هر شب روی در روی من است در دل شب هر کجا مهتاب هست ماه تو بازو به بازوی من است باغ را گفتم که: او را ديده ای؟ گفت: آری عطر اين گلها از اوست لحظه ای در دامن گل ها نشست نغمه جانبخش بلبل ها از اوست چشمه را گفتم: از او داری نشان گفت: او سرمايه نوش من است نيمه شبها با تنی مهتاب رنگ تا سحرگاهان در آغوش من است از نسيم فرود نشين خواستم گفت: هر شب می خزم در کوی او اين همه عطری که در چنگ منست نيست جز عطر سر گيسوی او ای رميده! ای گريزان عشق من! چشمه ای؟ نوری؟ نسيمی؟ چيستی؟ دختر ماهی، عروس گلشنی با همه هستی و با ما نيستی! تا وقتی هستی ماه من، نگاه به ماه نمی کنم بگذار همه نگاهش کنند، من اشتباه نمی کنم من اشتباه نمی کنم، هرگز گناه نمی کنم قسم به تار موی تو، نگاه به ماه نمی کنم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
دانی که شمع دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت ای عاشق ديوانه فراموش شدی سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد تو نيز خاموش شوی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
روزهايی که بی تو می گذرد گرچه با ياد توست ثانيه هاش آرزو باز می کشد فرياد: در کنار تو می گذشت، اي کاش! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||
|
|
|
|
|
از سر کوی تو با ديده تر خواهم رفت چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت تا نظرمی کنی ازپيش نظرخواهم رفت گرنرفتم ز درت شام، سحر خواهم رفت نه که اين بارچوهرباردگرخواهم رفت نيست باز آمدنم باز، اگر خواهم رفت |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت توسط mahsa
|
|
||